سنتهای طالعبینی جهان
چهار هزار سال خواندن آسمان، گردآمده در یک کتابخانه. از پیشگوییهای بابلی و زایچههای تولد هلنیستی گرفته تا جیوتیش ودایی، چهار ستون چینی، چرخههای تبتی و شاخههای مدرن غربی، تاریخ، ریاضیات و کیهانشناسی هر نظام را بررسی کنید، بهطور کامل به ۵۲ زبان ترجمه شده است.
- ۱۱
- سنت
- ۵۲
- زبان
- +۴٬۰۰۰
- سال قدمت
مرور بر اساس سنت
هر فرهنگ طالعبینی خود را با زودیاک، ریاضیات و کیهانشناسی ویژه خود ساخته است. با همانی شروع کنید که با شما سخن میگوید.
طالعبینی پیشگویانه بابلی
کهنترین نظام سامانیافته، که برای سرنوشت شاهان و برداشت محصول خوانده میشد. مجموعه هفتاد لوحی پیشگوییاش، اِنوما اَنو اِنلیل، نزدیک به هفت هزار نشانه آسمانی در خود داشت که هر یک هشداری از سوی خدایان بود، نه حکمی قطعی.
دکانوسهای مصری
سیوشش گروه ستارهای که شب را به ساعتها و سال را به هفتههای دهروزه تقسیم میکردند. طلوع هلیاکی سیریوس آغازگر سال نو و طغیان رود نیل بود، و دکانوسها بعدها وارد جادوی طالعبینی هلنیستی نیز شدند.
طالعبینی هلنیستی
زادگاه زایچه تولد. با تثبیت طالع، یعنی درجه دقیقی که در لحظه تولد از افق طلوع میکند، و تقسیم آسمان به دوازده خانه، طالعبینی از پیشبینی سرنوشت ملتها به تصویر یک انسان بدل شد.
طالعبینی اسلامی و عربی
دوران طلایی این هنر. در بیتالحکمه، دانشمندانی چون ابومعشر بلخی با تکیه بر فیزیک ارسطویی از آن دفاع کردند و قرانهای بزرگ و سهام (بخشهای عربی) را، که هنوز در طالعبینی غربی به کار میروند، پرورش دادند.
جیوتیش (ودایی)
دانش نور: سنتی پیوسته و عمیقاً ریاضی که از زودیاک نجومی ستارگان مرئی، دورههای سیارهای (دشا)، شانزده نمودار فرعی (ورگا) و محاسبات آشتاکاورگا بهره میگیرد.
طالعبینی چینی
نظامی مبتنی بر چرخهها، یین و یانگ و پنج عنصر، نه صورتهای فلکی. بازی (Ba Zi) هشت نویسه را حول ارباب روز، یعنی نماد خودِ شخص، میخواند، در حالی که زیوی دو شو بیش از صد ستاره نمادین را در دوازده کاخ زندگی پراکنده میکند.
ساجو، توئی و ناین استار کی
بازآرایی الگوی چینی برای هر فرهنگ: ساجوی کره ستونها را چون نیاکان، والدین و همسر میخواند؛ ویتنام خرگوش را با گربه جایگزین میکند؛ و ناین استار کیِ ژاپن جهتهای خوشیمن سفر و جابهجایی را برمیگزیند.
طالعبینی تبتی
آمیزهای از محاسبات هندی، عناصر چینی و باورهای بومی بون در قالبی بودایی. نظامهای سپید و سیاهش، پنج نیروی حیاتی و چرخ زمان، طالعبینی را تنگاتنگ به طب سنتی پیوند میزنند.
تقویمهای میانآمریکایی
شمارهگذاری مقدس ۲۶۰ روزه، تزولکین یا تونالپوهوالی، که سیزده عدد را با بیست نشان روزانه برگرفته از جهان بومی درهم میآمیخت و آن را با سال خورشیدی در چرخه تقویمی پنجاهودوساله گره میزد.
کیهانشناسیهای آفریقایی
نظام ایفای یوروبا سرنوشت را از میان ۲۵۶ اودو، که با آجیل نخل انداخته میشوند، میخواند و هر یک گنجینهای از اشعار بهخاطرسپرده است؛ در همین حال، دوگونهای مالی مجموعهای چشمگیر از ستارهشناسی بومی را درباره سیریوس و همراه نادیدنیاش نگه داشتهاند.
شاخههای مدرن غربی
این هنر به رشتههای تخصصی تقسیم شد: طالعبینی لحظهای و انتخابی لیلی، مکاتب نقطهمیانی ویته و ابرتین، نقشهنگاری ستارهای لوئیس، و طالعبینی روانشناختی و تکاملی که یونگ، رودیار و گرین شکل دادند.
مرور بر اساس شاخه
طالعبینان پرسشهای گوناگونی مطرح میکنند. شاخهای را بیابید که دقیقاً برای همان چیزی ساخته شده که میخواهید بدانید.
زایچه تولد
خویشتنزایچه لحظه تولد شما، که برای شخصیت، استعداد و داستان زندگی خوانده میشود. زایچه فردی از زمان طالع هلنیستی قلب این هنر بوده است و هر سنتی نسخه خاص خود را از آن دارد.
طالعبینی لحظهای (هوراری)
یک پرسشزایچهای که در همان لحظه طرح یک پرسش مشخص کشیده و سپس با قواعدی سختگیرانه برای یافتن پاسخی روشن خوانده میشود. ویلیام لیلی در سال ۱۶۴۷ آن را برای اشیای گمشده، دعاوی حقوقی، ازدواج و بیماری قاعدهمند کرد.
طالعبینی انتخابی
لحظه درستوارونه هوراری: گزینش خجستهترین زمان برای آغاز کاری، از عروسی گرفته تا راهاندازی یک کسبوکار. این شیوه در فرهنگهای گوناگون به کار رفته، از موهورتای ودایی تا تقویمهای رنسانسی.
طالعبینی جهانی
ملتها و جهانطالعبینی ملتها، آبوهوا، سیاست و تاریخ، کهنترین دغدغه این هنر. از پیشگوییهای دولتی بابلی تا قرانهای بزرگ مشتری و زحل که نقاط عطف امپراتوریها خوانده میشدند.
پیشبینی و زمانبندی
بعد چه میشودنظامهایی برای پاسخ به «کِی»، از دشای ویمشوتاری ودایی و بازگشت سالانه وارشافالا گرفته تا بازگشتهای خورشیدی و ترانزیتهایی که در برابر قدرت آشتاکاورگا سنجیده میشوند.
روابط و همخوانی
سازگاریمقایسه دو زایچه برای شناخت شکل یک پیوند. سینستری غربی، تطبیق کوتای ودایی و توازن عنصری چهار ستون چینی و ساجوی کرهای، هر یک به شیوه خود سازگاری را میخوانند.
طالعبینی پزشکی
بدن و زمانبندیبدنی که بر آسمان نگاشته شده، از خلطهای چهارگانه یونانی تا کیهانزیستشناسی ابرتین که نقاط میانی سیارهای را به زمانبندی بحرانها پیوند میداد. در تبت، طالعبین و پزشک یک تناند.
طالعبینی مکانی و نقشهنگاری ستارهای
کجازایچه تولد که بر نقشه جهان فرافکنی شده است. نقشهنگاری ستارهای جیم لوئیس خطوط سیارهای را که بر زوایای زایچه میافتند رسم میکند، بهطوریکه جابهجایی میتواند بخش دیگری از زایچه شما را «فعال» کند.
طالعبینی روانشناختی
روانزایچهای که نه فهرستی از رخدادهای مقدر، بلکه نقشه زندگی درونی خوانده میشود. این نگاه با کهنالگوها و همزمانیِ یونگ شکل گرفت و دین رودیار و لیز گرین آن را به ابزاری برای خودشناسی بدل کردند.
طالعبینی تکاملی و کارمی
روحزایچهای که برای سفر روح در طول زندگیهای پیاپی خوانده میشود و بر پلوتون و گرههای ماه تکیه دارد. جفری ولف گرین و استیون فارست پیشگام آن بودند و کارما را با باوری استوار به اراده آزاد درآمیختند.
یک آسمان، نظامهای بسیار
از دیرباز که آدمی چشم به آسمان دوخته، در آن معنا جسته است. طالعبینی یک آیین واحد نیست، بلکه خانوادهای از نظامهاست که هر یک را ریاضیات، اسطورهها و نیازهای معنوی فرهنگی که آن را پرورانده شکل دادهاند. کاهنی بابلی که چشم به کسوف دوخته، طالعبینی وداییای که دورهای سیارهای را محاسبه میکند، و خوانندهای امروزی که زایچه تولدی را بر نقشه جهان فرامیافکند، همگی بهروشنی همان کار را انجام میدهند، تنها به زبانهایی کاملاً متفاوت. آنچه آنها را به هم پیوند میدهد، همان شهود کهن هرمسی است که الگوی بالا و زندگی پایین با هم حرکت میکنند.
گاهواره تمدن: بابل و مصر
کهنترین طالعبینی سامانیافته در هزارهٔ دوم پیش از میلاد در بابل شکل گرفت. این طالعبینی شخصی نبود، بلکه جهانی بود: دغدغهاش سرنوشت شاه و ملت، آبوهوا و برداشت محصول بود که از نشانههایی چون آنچه در اِنوما اَنو اِنلیل گردآمده، مجموعهای هفتاد لوحی با نزدیک به هفت هزار نشانه آسمانی، خوانده میشد. سیارات تصویر خدایان بودند، پس نشانه بد هشداری بود نه حکمی قطعی، چیزی که آیین هنوز میتوانست دفعش کند. مصر در همین حال، شب را با سیوشش گروه ستارهای به نام دکانوس تقسیم میکرد که طلوعشان ساعتها را نشان میداد و در مورد سیریوس، طغیان رود نیل را. هنگامی که این دو نظام در دوران بطلمیوسی به هم رسیدند، دکانوسها در دل دوازده برج جای گرفتند.
ترکیب هلنیستی
پس از اسکندر، ریاضیات بابلی و ستارهشناسی مصری در اسکندریه به هم رسیدند و در فاصله تقریبی قرن دوم تا اول پیش از میلاد، طالعبینی زایچهمحور زاده شد. اختراع کلیدیاش طالع بود، همان درجه دقیقی که در لحظه تولد از افق شرق طلوع میکند و از آن آسمان به دوازده خانه تقسیم میشود. همین یک نقطه، طالعبینی را از پیشبینی برای شاهان به تصویر یک فرد بدل کرد. فلسفه یونانی چارچوب را فراهم آورد و چهار خلط بقراط به شکل همان سهگانههای عنصری آتش، خاک، هوا و آب که هنوز به کار میبریم، بر برجها نگاشته شد.
دوران طلایی اسلامی
با فروپاشی روم، مرکز این هنر به شرق کوچید. در بغدادِ عصر عباسی، بیتالحکمه آثار یونانی، ایرانی و هندی را به عربی برگرداند و دانشمندانی چون ابومعشر بلخی با تکیه بر فیزیک ارسطویی از طالعبینی دفاع کردند و استدلال آوردند که سیارات از راه پرتوهای طبیعی اثر میگذارند، نه با شکستن هیچ قانون الهی. این دوره دو میراث پایدار برای طالعبینی غربی بر جای گذاشت: آموزه قرانهای بزرگ، دیدارهای بیستساله مشتری و زحل که نقاط عطف تاریخ خوانده میشدند، و سهام یا بخشهای عربی، نقاط حساسی چون سهم سعادت که از خورشید، ماه و طالع محاسبه میشود. کل این دانش از راه اسپانیا و سیسیل به اروپا بازگشت.
جیوتیش: دانش نور
طالعبینی هندی، جیوتیش، یکی از کهنترین سنتهای پیوسته است و در نکتهای بنیادین از غرب فاصله میگیرد. این سنت زودیاک نجومی را به کار میبرد که به صورتهای فلکی مرئی وابسته است نه فصلها، و لرزش کند اعتدالین را با مقداری به نام آینامسا، که امروز نزدیک به بیستوچهار درجه است، تصحیح میکند. سیارهای که طالعبینی غربی آن را در آغاز برج حمل مینشاند، بنابراین در زایچه ودایی در پایان برج حوت جای میگیرد. جیوتیش بهطرزی شگفتآور ریزنگر است: رویدادها را با دورههای سیارهای چون دشای ویمشوتاری زمانبندی میکند، زایچه تولد را تا شانزده نمودار فرعی (ورگا) ریز میکند، و قدرت سیارهای را از راه آشتاکاورگا بهصورت عددی میسنجد. دو مکتبش، پاراشاری و جایمینی، یک آسمان را با قواعدی متفاوت میخوانند.
قلمرو چینی: ستونها و ستارگان
نظامهای شرق آسیا زودیاک صورتهای فلکی را کنار گذاشتهاند و بهجایش تقویمهای چرخهای، توازن یین و یانگ و پنج عنصر چوب، آتش، خاک، فلز و آب را مینشانند. بازی (Ba Zi)، یا چهار ستون سرنوشت، تاریخ و ساعت تولد را به هشت نویسه بدل میکند و آنها را حول ارباب روز، همان عنصری که نماینده خودِ شخص است، میخواند. زیوی دو شو در عوض بیش از صد ستاره نمادین را در دوازده کاخ زندگی پخش میکند. با گسترش این سنت، هر فرهنگ آن را از آن خود کرد: ساجوی کره همان سازوکار را نگه میدارد اما ستونها را چون نیاکان، والدین، همسر و فرزندان قاب میگیرد؛ ویتنام خرگوش را با گربه جایگزین میکند؛ و ناین استار کیِ ژاپن، که در دهه ۱۹۲۰ شکل گرفت، برای گزینش جهتهای خوشیمن سفر و جابهجایی به کار میرود.
همگرایی هیمالیا
طالعبینی تبتی محاسبات هندی، عناصر چینی و باورهای بومی بون را در قالبی بودایی درهم میآمیزد. این سنت با دو نظام به نام رنگ فرهنگهای خاستگاهشان کار میکند: طالعبینی سپید با ریشه هندی که بر منزلهای قمری استوار است، و طالعبینی سیاه با ریشه چینی که عناصر، جانوران، مِواهای مربع جادویی و پارخاهای سهخطی را در بر میگیرد. این سنت همچنین پنج نیروی حیاتی شخصی را پی میگیرد و تنگاتنگ به طب پیوند خورده است، بهگونهای که طالعبین زمانبندی را فراهم میکند و پزشک درمان را. بر فراز همه اینها کالاچاکرا، یا چرخ زمان، قرار دارد که چرخههای آسمان، تن و مراقبه را یکی میانگارد.
کیهانشناسیهای آمریکا و آفریقا
فرهنگهایی که از داد و ستد اوراسیایی بیبهره ماندند، ریاضیات زمان خود را ساختند. مایا و آزتک شمارهگذاری مقدس ۲۶۰ روزه، تزولکین یا تونالپوهوالی، را نگه داشتند که سیزده عدد را با بیست نشان روزانه برگرفته از جهان بومی، نه ستارگان، درهم میآمیخت و آن را با سال خورشیدی در چرخه تقویمی پنجاهودوساله گره میزد. در اینجا وزن اصلی بر بار و وظیفه آن روز بود، نه بر شخصیت فرد. در غرب آفریقا، نظام ایفای یوروبا سرنوشت را از میان ۲۵۶ اودو، صورتهای دوتاییای که با آجیل نخل یا زنجیره فال انداخته میشوند، میخواند و هر یک گنجینهای عظیم از اشعار بهخاطرسپرده است. و دوگونهای مالی مجموعهای چشمگیر از دانش را درباره سیریوس و همراه چگال و نادیدنیاش نگه داشتهاند.
شاخههای مدرن غربی
از دوران رنسانس به این سو، طالعبینی غربی به رشتههای تخصصی تقسیم شده است. کتاب «طالعبینی مسیحی» ویلیام لیلی در سال ۱۶۴۷ هوراری، یعنی هنر پاسخدادن به یک پرسش از روی زایچه همان لحظه طرح آن، را همراه با خواهرش انتخابی، یعنی گزینش لحظهای مناسب برای عمل کردن، قاعدهمند کرد. در قرن بیستم، مکتب هامبورگِ آلفرد ویته و کیهانزیستشناسیِ راینهولد ابرتین این هنر را حول نقاط میانی و زوایای سخت بازسازی کردند؛ نقشهنگاری ستارهای جیم لوئیس سیارات را بر کره جهان نگاشت تا فرد بتواند به زایچهای نیرومندتر جابهجا شود؛ و زیر نفوذ یونگ، دین رودیار و لیز گرین زایچه تولد را به نقشهای از روان بدل کردند. طالعبینی تکاملی حتی فراتر رفت و زایچه را برای کارمای روح در طول زندگیهای پیاپی خواند، درحالیکه بر اراده آزاد نیز پافشاری میکرد.
نکتهای درباره جعل و اختراع
هر سنتی که خود را باستانی مینامد، واقعاً چنین نیست. طالعبینی درخت سلتی، که تاریخهای تولد را با درختانی در تقویمی سیزدهماهه جفت میکند، هیچ ریشهای در آیین درویدی ندارد؛ آن را شاعر رابرت گریوز در سال ۱۹۴۶ اختراع کرد و بهاشتباه به الفبای اوگام پیوند زد. لذتبردن از آن به همان شکلی که هست، بیاشکال است، اما این سنت از نظامهای واقعاً کهنی که در این کتابخانه گرد آمدهاند و تاریخ نجومی و ریاضی راستین دارند، جداست.
چگونه از این کتابخانه استفاده کنیم
برای پیگیری نظام یک فرهنگ از خاستگاهش، بر اساس سنت مرور کنید؛ یا برای مقایسه شیوه برخورد مکاتب گوناگون با یک کار مشترک، از خواندن زایچه تولد گرفته تا زمانبندی یک تصمیم، آزمودن یک رابطه یا پیشبینی یک سال، بر اساس شاخه مرور کنید. هر سنت، روشها و واژگانش به ۵۲ زبان اکوسیستم آکادمی تاروت در دسترس است، تا بتوانید آسمان را به زبانی که با آن میاندیشید، مطالعه کنید.
پرسشهای متداول
آخرین نوشتهها
حکمت باستانی کارتهای تاروت را کشف کنید و اسرار سفر معنوی خود را باز کنید. وبلاگ ما دروازه شما به درک نمادگرایی غنی، معانی و کاربردهای عملی خواندن تاروت است.